برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
It was always destined to end the same way.
Any time, Anywhere.
I would meet you.
Fall in love.
And you would break my heart.
There was no way around it.
So there was only one option left.
I should have never ever met you.
You should have never been in my life.
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
اصلن بذار مغرور و از خود متشکر به نظر بیام.
ولی میدونی چیه؟
I was the perfect one
نه تو. نه اون. نه هیچکدومتون.
من اون آدم پرفکت فراموش نشدنی ام.
نه شماهایی که بهم آسیب زدید.
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
واسه اولین بار دلم لرزید بعد مدتها.
نمیدونم چقدر واقعیه.
نمیدونم.
میترسم. قطعن میترسم.
ولی حس آشنایی که داشتم رو دوست داشتم.
حس حل شدن.
دوستش داشتم واقعن دیشب.
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی
خیلی خوشحالم پسر!
انگار نوجوون دبیرستانی شدم دوباره.
دست و دلم میلرزه.
سرخ و سفید میشم.
ریز میخندم.
ناز میکنم.
برق شیطنت به چشمام برگشته.
I finally found you, my missing puzzle piece...
برچسب:
نویسنده: بهراد شریعتی